


دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم كه هروقت دلم گرفت سرومو رو
شونه هات بزارم و يه دله سير گريه كنم آخه شونه هاي تو مطمن ترين
تكيه گاه واسه این دل عاشقه ...دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم
كه هر وقت دوست داشتم بپرم بغلت و ببوسمت ...دلم ميخواست
اونقدر بهت نزديك بودم كه هر وقت احساس ترس كردم بيام و تو منو
تو آغوشت بگيري آخه آغوش تو آرامش بخش ترينه واسه منه بي
قرار ... دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم كه اگه به مشكلي
برخوردم تو كمكم كني آخه من به جز تو كسي رو ندارم كه دلش برام
شور بزنه ... اگه نزدیک بودی اون وقت تو بغلم فشارت ميدادم اونقدر كه
با تك تك سلولهاي بدنم قاطی بشی...
خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم
تمام تن شدم زخمی ز تیغ همقطارانم
خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری
از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری
هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا
در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا
هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان
ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان
همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند
به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند



